وب گرد عاشق

در گذرگاه درد در بوی گل ,شکفتن ,عشق است

بوسه.........................


بوسه و نوازش لازمه یك عشق گرم و آتشین است وگرنه هم آغوشی را آدم میتواند با هر كسی
داشته باشد بدون آنكه واقعا عاشق طرف باشد ( این امر بخصوص در مورد مردان صدق میكند ) .
خیلیها با بوسیدن اصلا رابطه خوبی ندارند و یا حتی نمیدانند كه چگونه باید طرف خودشان را ببوسند یا
لب بگیرند و در هماغوشی خود با یك نفر دیگر اصلا بوسیدن و نوازش كردن را فراموش میكنند . ( یا كنار
میگذارند .) دو انسان زمانی بوسه ، آنهم از نوع داغ و آتشین آن ، با هم رد و بدل میكنند كه به هم
احساس عمیق دارند . بوسیدن فرزند توسط والدین ، یا بوسیدن دوستان معمولی ، بوسه نیست ، بلكه
ماچ كردن است برای نشان دادن احساس دوستی و محبت بدون آنكه ربطی به رابطه جنسی داشته
باشد . بوسه تنها بین دو عاشق ، كه به هم احساس عمیق دارند ، رد و بدل میشود .
ممكن است كسانی باشند كه فكر كنند ، بدن و هیكل خوبی ندارند و به همین دلیل دوست نداسته
باشند یا میترسند كه طرف بدن آنها را نوازش كند و زشتی بدنشان را ببیند ، اما اصلا اینطور نیست ،
ضربالمثل لیلی را از چشم مجنون بنگرید ، فراموش نكنیم و این را بدانیم كه رد و بدل كردن بوسه های
آتشین و اروتیكی در یك معاشقه امری است بسیار حیاتی . با ممانعت ما از نوازش كردن طرف یا
جلوگیری از مورد نوازش واقع شدن از سوی شریك جنسی ، هم خود را از لذت و شرر و حال كردن محروم
كردهایم و هم طرف را ، امر نوازش و بوسه در نزدیكتر كردن دو نفر به هم و برقراری ارتباط حسی و درونی
به هم و حتی ارتقا حس احترام آنها به هم ، نقش والایی دارد .
هستند كسانی كه برای طفره از بوسیدن بهانه میآورند ، مثلا با خود میگویند كه طرف بلد نیست اینكار را
بكند ، یا دهان طرف بو میدهد . پس دوش گرفتن و مسواك زدن را فراموش نكنید ، مسئله بلد بودن
؟؟؟؟؟ بله میتوان با كمی تمرین ، بوسیدن را یاد گرفت ، به این هم خواهیم رسید . در اهمیت بوسیدن
هرچه گفته شود ، بتز هم كم است ، فقط اشارهای بكنیم و بگذریم : هستند كسانی كه ( بخصوص
بعضی از زنان ) حاظرند ساعتها صرف بوسیدن و معاشقه كنند ، مسئله دیگر اینكه گاهی اوقات یك رابطه
جنسی میتواند تنها در بوسههای داغ و آتشین و نوازش خلاصه شود .



+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1391ساعت 11:12  توسط فرشاد  | 

نمیخوام..............................




    نمیخوام به گذشته برگردم     

بلکه میخوام از همین الان

یه شروع تازه تو دفتر زندگیم ثبت کنم

و خوشحالـ ــ ـ ــ ـــ ــ ــــم





+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم تیر 1391ساعت 11:24  توسط فرشاد  | 

یه بار یه دختری .............

 

یک بار دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، ازش پرسی

چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟

دلیلشو نمیدونم ...اما واقعا"‌دوست دارم

تو هیچ دلیلی رو نمی تونی عنوان کنی... پس چطور دوستم داری؟

چطور میتونی بگی عاشقمی؟

من جدا"دلیلشو نمیدونم، اما میتونم بهت ثابت کنم

ثابت کنی؟ نه! من میخوام دلیلتو بگی

باشه.. باشه!!! میگم... چون تو خوشگلی،

صدات گرم و خواستنیه،

همیشه بهم اهمیت میدی،

دوست داشتنی هستی،

با ملاحظه هستی،

بخاطر لبخندت،

دختر از جوابهای اون خیلی راضی و قانع شد 

متاسفانه، چند روز بعد، اون دختر تصادف وحشتناکی کرد و به حالت کما رفت

پسر نامه ای رو کنارش گذاشت با این مضمون 
عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم اما حالا که نمیتونی حرف بزنی، میتونی؟


نه ! پس دیگه نمیتونم عاشقت بمونم


گفتم بخاطر اهمیت دادن ها و مراقبت کردن هات دوست دارم اما حالا که نمیتونی برام اونجوری باشی، پس منم نمیتونم دوست داشته باشم

گفتم واسه لبخندات، برای حرکاتت عاشقتم

اما حالا نه میتونی بخندی نه حرکت کنی پس منم نمیتونم عاشقت باشم 

اگه عشق همیشه یه دلیل میخواد مثل همین الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره


عشق دلیل میخواد؟ 


نه!معلومه که نه!!

 
پس من هنوز هم عاشقتم 

عشق واقعی هیچوقت نمی میره


این هوس است که کمتر و کمتر میشه و از بین میره


"عشق خام و ناقص میگه:"من دوست دارم چون بهت نیاز دارم


"ولی عشق کامل و پخته میگه:"بهت نیاز دارم چون دوست دارم

""سرنوشت تعیین میکنه که چه شخصی تو زندگیت وارد بشه، اما قلب حکم می کنه که چه شخصی در قلبت بمونه

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 20:7  توسط فرشاد  | 

برای اولین بار.......

 

اگه می خوای برای اولین بار با یکی حرف بزنی اول بگو که هوا امروز خیلی سخته چی گرمه گرمه

دوم بگو ببخشید که من این همه اضطراب دارم واسه اینه که اولین بارمه

سوم بگید حالتون خوبه

چهارم بگید  اگه من بمیرم چیکار می کنی؟

پنجم بگید که تا آخر راه با من میای؟

ششم بگید که نباید من وتو هم دیگرو ول کنیم.

برید  تو خیابون و جلو ماشینارو بگیرید وبگید ردشو تا نزدن

یکی رو بگیرید و انقدر بزنید که پاشه در بره

واسش بخونید

یکی از استعداد هاتون رو براش نشون بدید

از خاطرات شیرین مدرسه واسش تعریف کنید

جای زخماتون رو براش نشون بدید

واسش از ته دل آهی بکش و بگو میخوامت

بخواب رو پاهاش

واسش از خودت بگو همون که هستی

بعدا باهاش خداحافظی کن

برو تا صبح نخواب چون نمیتونی بخوابی 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم شهریور 1390ساعت 20:1  توسط فرشاد  | 

جنیفر لوپز به بهشت میرود.........

هفت دلیل وجود دارد که بر طبق این دلایل خواهر محترمه جنیفر لوپز به بهشت میرود!!!
اول

اينکه خواهر محترمه خانم جنيفر دل مردم را به هر نحوي که بتواند شاد مي کند و آنچنانکه ميدانيد شاد کردن دل بنده خدا اجر فراوان دارد.
دوم

اينکه اين هنرمند متعهد و پايبند به کانون گرم خانواده بيش از 4 بار ازدواج کرده و اين سنت حسنه را بيش از پيش به جا آورده . لذا هر تلاشي که انجام داده در جهت رفاه خانواده بوده و بر خلاف همکارانش ، مردان را به صورت حلال به فيض رسانده ، لذا وي به عنوان يک الگو براي جامعه خودش ، با هرگونه پاشيدگي و پاره گي خانوادگي مخالف است.
سوم

اينکه خانم جنيفر از تمام نعماتي که خداوند در اختيارش گذاشته به بهترين نحو بهره برداري مي کند. ايشان هم خواننده هستند ، هم رقاصه هستند، هم هنرپيشه ، هم يک مادر و همسر خوب. از طرفي در مسائل بازرگاني هم کوتاهي نمي کند . از آنجايي که هميشه راضي و قانع هستند به کسي نه نمي گويند تا دل کسي نشکند.
چهارم

اينکه ايشان مقام زن را در غرب زنده نگه داشته و اعتماد به نفس اين موجود لطيف را که در طول تاريخ به وي اجحاف بسيار شده بالا برده است ، در حدي که بسياري از مردان در مقابل همين خانم اظهار ناتواني کردند و خيليها نکشيدند با ايشان باشند .
پنجمين

دليل توفيق خدمت ايشان است . خانم جنيفر توفيق خدمت داشته اند تا در تمام عرصه ها به جامعه و بندگان خدا خدمت کند. اين بانوي کوشا تا دير وقت در استوديوهاي سربسته تمرين کرده و همان فردا شبش با تمام کم خوابي و کسالت در کنسرت حضور يافته و تا صبح در جهت خدمت به خلق ، در چارچوب حرکات موزون نموده است .
ششمين

دليل ديگر وجاهت اين عزيز هنرمند صداقت داشتن و عدم ريا است. او هرگز ريا نکرد و همان نشان داد که بود . اين هنرمند با اخلاق در يک آن لباس از تن به در آورده و سينه چاک مي کند ( البته با اذن کتبي شوهر ) و ابايي از حرف مردم ندارد. او اگر از آهنگسازش خوشش بيايد به جاي طفره رفتن ( مثل چشمک و اطفار) به سرعت با وي عقد محضري مي کند تا مشکلي نباشد . پاينده باشي دخترم.
هفتمین

دليل حمايت جنيفر عزيز از پدر و مادرش است . او نه از جيب شوهرانش بلکه از درآمد حلال خودش براي والدينش سرپناه خريده و آنها را تکريم کرده. البته اين خواهر زيبا از تکريم مشتريان هم غافل نبوده و هواي همه را داشته

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 16:7  توسط فرشاد  | 

سیر تکامل دختر خانم ها ............

 

 

 

 

برای ادامه داستان سیر تکامل دختر خانم ها به

 ادامه مطلب برو عزیزم.....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم مرداد 1390ساعت 16:3  توسط فرشاد  | 

فقط برای دوستان عزیزم .............

25.jpg

 فقط برای دوستان گلم این عکس هارو زدم برای دیدن باقی عکس ها به ادامه مطلب برین


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مرداد 1390ساعت 20:58  توسط فرشاد  | 

من همونم که .............

289.jpg

من همونم که همیشه غم و غصم بی شماره
اونی که تنهاترینه حتی سایه ام نداره
این منم که خوبیاشو کسی هرگز نشناخته
اونکه در راه رفاقت همه هستیشو باخته
هر رفیقه راهی با من دو سه روزی همسفر بود
انتهای هر رفاقت واسه من چه زود گذر بود
هر کی با زمزمه عشق،دو سه روزی عاشقم شد
عشق اون باعث زجره همه دقایقم شد
اونکه عاشق بود و عمری از جدا شدن میترسید
همه هراس و ترسش به دروغش نمی ارزید
چه اثر از این صداقت چه ثمر از این نجابت
وقتی قد سر سوزن به وفا نکردیم عادت
خداوندا تو در قرآن جاویدان هزاران وعده ها دادی
توگفتی نامردان بهشتی را نمی بینند
ولی من دیده ام نامرد،
مردانی که از خون رگ مردان عالم
کاخ ها ساختند
خداوندا اگر مردانگی این است
به نامردی مردانت قسم اگر...
دستم به قرآنت بیالایم... !!!

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم تیر 1390ساعت 12:8  توسط فرشاد  | 

کل کل شاعر زن و شاعر مرد حتما بخوانید

شاعر زن میگه :

به نام خدایی که زن آفرید / حکیمانه امثال ِ من آفرید

خدایی که اول تو را از لجن / و بعداً مرا از لجن آفرید !

برای من انواع گیسو و موی / برای تو قدری چمن آفرید !

مرا شکل طاووس کرد و تورا / شبیه بز و کرگدن آفرید !

به نام خدایی که اعجاز کرد / مرا مثل آهو ختن آفرید

تورا روز اول به همراه من / رها در بهشت عدن آفرید

ولی بعداً آمد و از روی لطف / مرا بی کس و بی وطن آفرید

خدایی که زیر سبیل شما / بلندگو به جای دهن آفرید !

وزیر و وکیل و رئیس ات نمود / مرا خانه داری خفن آفرید

برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب / شراره ، پری ، نسترن آفرید

برای من اما فقط یک نفر / براد پیت من را حَسَنْ آفرید !

برایم لباس عروسی کشید / و عمری مرا در کفن آفرید

شاعر مرد در جواب میگه :

به ‌نام خداوند مردآفرین / که بر حسن صنعش هزار آفرین

خدایی که از گِل مرا خلق کرد / چنین عاقل و بالغ و نازنین

خدایی که مردی چو من آفرید / و شد نام وی احسن‌الخالقین

پس از آفرینش به من هدیه داد / مکانی درون بهشت برین

خدایی که از بس مرا خوب ساخت / ندارم نیازی به لاک، همچنین

رژ و ریمل و خط چشم و کرم / تو زیبایی‌ام را طبیعی ببین

دماغ و فک و گونه‌ام کار اوست / نه کار پزشک و پروتز، همین !

نداده مرا عشوه و مکر و ناز / نداده دم مشک من اشک و فین!

مرا ساده و بی‌ریا آفرید / جدا از حسادت و بی‌خشم و کین

زنی از همین سادگی سود برد / به من گفت از آن سیب قرمز بچین

من ساده چیدم از آن تک‌ درخت / و دادم به او سیب چون انگبین

چو وارد نبودم به دوز و کلک / من افتادم از آسمان بر زمین

و البته در این مرا پند بود / که ای مرد پاکیزه و مه‌جبین

تو حرف زنان را از آن گوش گیر / و بیرون بده حرفشان را از این

که زن از همان بدو پیدایش‌ات / نشسته مداوم تو را در کمین !

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم تیر 1390ساعت 21:7  توسط فرشاد  | 

بیا تو بغلم عزیزم.........

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 12:24  توسط فرشاد  | 

نظرتون چیه ....................

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم تیر 1390ساعت 12:19  توسط فرشاد  | 

گزارشی ازمراسم تشییع پیکر ناصر حجازی ( روحش شاد )

برای برای دیدن بقیه تصاویر به ادامه مطلب بروید.........


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه هفتم خرداد 1390ساعت 17:21  توسط فرشاد  | 

اگر میخوای واسه................

اگه می خوای برای اولین بار با یکی حرف بزنی اول بگو که هوا امروز خیلی سخته چی گرمه گرمه

دوم بگو ببخشید که من این همه اضطراب دارم واسه اینه که اولین بارمه

سوم بگید حالتون خوبه

چهارم بگید  اگه من بمیرم چیکار می کنی؟

پنجم بگید که تا آخر راه با من میای؟

ششم بگید که نباید من وتو هم دیگرو ول کنیم.

برید  تو خیابون و جلو ماشینارو بگیرید وبگید ردشو تا نزدن

یکی رو بگیرید و انقدر بزنید که پاشه در بره

واسش بخونید

یکی از استعداد هاتون رو براش نشون بدید

از خاطرات شیرین مدرسه واسش تعریف کنید

جای زخماتون رو براش نشون بدید

واسش از ته دل آهی بکش و بگو میخوامت

بخواب رو پاهاش

واسش از خودت بگو همون که هستی

بعدا باهاش خداحافظی کن

برو تا صبح نخواب چون نمیتونی بخوابی 

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 14:45  توسط فرشاد  | 

اینجا در قلب من

اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست
به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم .

 

مگر ماهی بیرون از آب ، می تواند نفس بکشد ؟!!
مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم ؟!!

بگو معنی تمرین چیست ؟!
بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟!
بریدن از خودم را ؟!!!

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 14:42  توسط فرشاد  | 

ببخشید دوباره اومدم

ببخشید دوباره اومدم
دفتر عشـــق که بسته شـد
دیـدم منــم تــموم شــــــــــــــــــــــــدم
خونـم حـلال ولـی بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدون
به پایه تو حــروم شــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
اونیکه عاشـق شده بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــود
بد جوری تو کارتو مونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
برای فاتحه بهــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
حالا باید فاتحه خونــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد
تــــموم وســـعت دلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــو
بـه نـام تـو سنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــد زدم
غــرور لعنتی میگفـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــت
بازی عشـــــقو بلــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدم
از تــــو گــــله نمیکنــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
از دســـت قــــلبم شاکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــم
چــرا گذشتـــم از خــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــودم
چــــــــراغ ره تـاریکــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــیم
دوسـت ندارم چشمای مـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــن
فردا بـه آفتاب وا بشـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه
چه خوب میشه تصمیم تــــــــــــــــــــــــــــــــو
آخـر مـاجرا بــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــشه
دسـت و دلت نلــــــــــــــــــــــــرزه
بزن تیر خـــــــــــــــــلاص رو
ازاون که عاشقـــت بود
بشنواین التماسرو
ــــــــــــــــــــــ
ـــــــــــــــ
ـــــــــــ
ـــــــ
ـــــ
ــ
 .

+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 14:31  توسط فرشاد  | 

بوسه

                                     اسم تو غزل نیست. . . خودم می دانم

نا خواسته شاعرت شدم. . . می دانم

اینگونه که عاشقانه ام می بوسی

کادوی شب تولدم. . . می دانم

دیوانه ای ام که از ازل کم دارم

شاعر شده ام. . . کمی غزل کم دارم

دیوانه تر از همیشه ام. . . می بوسم

لب های تو را - چه مبتذل! - کم دارم

زدانه چقدر از تو لب می گیرم !

لب سوخته تر ز بوسه تب می گیرم

این بوسه بماند کَمکی سرد شود

پیش تو امانتی که شب می گیرم !
+ نوشته شده در  شنبه سی و یکم اردیبهشت 1390ساعت 14:17  توسط فرشاد  | 

دیگه نمی تونم بنویسم بدادم برس خدایا...

خدایاچرا هیشکی نمی فهمه من چه حالی دارم من دارم خفه میشم.من دارم می میرم.من به کی بگم دردمو.من نمی تونم تحمل کنم.چرا باید اینطوری بشه؟من می خوام پیشش باشم من می خوام همین الان زنم باشه من دوسش دارم من چی کار کنم من خسته شدم از این وضعیت.من نمی خوام عشق من مریض باشه.من می خوام الان پیشش باشم هر لحظه کنارش باشم یه ثانیه هم از کنارش جم نخورم.چرا هیشکی دوست داشتن رو نمی فهمه.چرا من حق ندارم دوستش داشته باشم, کنارش باشم چرا من الان باید تو این وضعیت گیر کنم که نه می تونم نبودنش,ندیدنش رو تحمل کنم نه می تونم برم ببینمش که می ترسم بهش آصیب بزنم با این کارمن نمی خوام اینطوری باشه.من نمی خوام گل من مریض باشه , نمی خوام عمل کنه,نمی خوام حتی یه تار موش کم بشه چه برسه به این که بخواد همه موهاش رو بزنن برا عمل, وای خدای من .نمی خوام نمی خوام نمی خوام خدایا من نمی خوام.من می خوام پیشش باشم چرا هیشکی این حق رو به من نمیده.مگه من چه گناهی کردم.خدایا من دردمو به کی بگم.من دارم خفه می شم.می خوام داد بزنم می خوام هوار بزنم می خوام زار بزنم چرا حتی به من حق گریه کردن رو هم نمی دید.به کسی چه ربطی داره که من چرا زار میزنم چرا زندگیم اینطوریه.چرا هیچکس نمی فهمه من چه حالی دارم؟چرا؟چرا؟من می خوام تا آخر عمرم کنارش باشم نمی زارید حداقل بزارید یه ماه,یه هفته کنارش باشم,پیشش باشم,بعد میرم می میرم,هر کاری خواستید می کنم.فقط بزارید من پیشش باشم.هر چی دارم رو میدم,جونم رو میدم,فقط بزارید باهاش باشم خدایا تو چرا با من داری این کارو می کنی,تو که می دونی چقدر دوسش دارم, هر کاری بلدی بکن فقط این کار رو با من,با اون نکن من دیگه طاقتم طاق شده,دیگه نمی تونم,نمی بینی چی دارم می کشم؟مگه تو ارحم الراحمین نیستی؟ پس کو؟بمن رحم کن خدا,حالش رو خوب کن,حالش رو خوب کن,حالش رو خوب کن

دیگه نمی تونم بنویسم بدادم برس خدایا...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:30  توسط فرشاد  | 

بی تو امشب باز...

http://www.salijoon.us/mail/890517/3.jpg

بی تو امشب باز يک گوشه نشستم در خيالم آمدم پيش تو و گفتم که خستم از همه چيز و همه کس به تو گفتم های های گريه کردم زار زار ناله کردم گفتم اينجا غصه دارم هيچکس را هم ندارم از همه چيز و همه کس من گسستم با همين دستهای بستم مثل اينکه کودک هستم از تو پرسيدم تو ميدانی که هستم؟ تو به من خنديدی و گفتی که باز هم در اين دنيای زيبا چشم بر خوبيها بستم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:28  توسط فرشاد  | 

وقتي غصم ميگيره

وقتي غصم ميگيره دلم مي خواد بميرم


يا اين كه توي دستام دستاتو باز بگيرم


زندگي بود چه نامرد تورو ازم جدا كرد


فهميد كه عاشقم من ديگه منو رها كرد


وقتي بردش آسمون ديگه اميد نداشتم


تو قاب عكس قلبم عكسشو جا گذاشتم


ديگه توي اين روزا بدجوري كم آوردم


جاي نگاه و حرفاش غصه و غم آوردم


براي چي بمونم يا واسه كي بخونم؟


بهتره زودتر برم ديگه تنها نمونم

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:27  توسط فرشاد  | 

 
عشق یعنی خاطرات بی غبار دفتری از شعر و از عطر بهار

عشق یعنی یک تمنا یک نیاز زمزمه از عاشقی با سوز و ساز

عشق یعنی چشم خیس مست او زیر باران دست تو در دست او

عشق یعنی ملتهب از یک نگاه غرق در گلبوسه تا وقت پگاه

عشق یعنی عطرخجلت...شور       

عشق گرمی دست تو در آغوش عشق

عشق یعنی"بی توهرگز"...پس بمان تا سحر از عاشقی با او بخوان

عشق یعنی هرچه داری نیم کن

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:24  توسط فرشاد  | 

دریا

به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را

که طوفانی کنم از غم تمام شانه خود را

پس از خاموشی چشمت بدم می آید از

که در دنیا نمی بینم گل یکدانه خود را

نهالستان سبزت را عجب پاییز طولانیست

که عمر من نمی یابد در آن ریحانه خود را

به هر در می زنم دل را خیالت را نمی بینم

که شايد بشكنم يك شب سكوت خانه خود را

 چو ديدم شمع بالايت سحر را در نمي يابد

  ميان شعلــــه افكندم پــر پروانه خود را

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:20  توسط فرشاد  | 

قلبی را میشکنیم

این روزها بیشتر به نبودن فکر می کنم تا زیستن
اشتباهی ست که هر لحظه می کنیم.
دلی را می اَزاریم.
قلبی را می شکنیم.
اشکی را بر گونه ای جاری می کنیم.
گلی را پرپر می کنیم.
پرنده ای را بی خانمان می کنیم.
و بعد از این همه اَشوب
فقط می گوییم ببخشید!
شاید این اَخرین لحظه ای باشد که فرصت داریم جبران کنیم.
پس استفاده کنیم برای گفتن نا گفته ها
برای فریاد زدن در گوش کسی که دوستش داریم و به او بگوییم:
دوستت دارم
شاید دیگر مجالی برای گفتن معذرت می خواهم نباشد.
سریعتر.
در همین لحظه زندکی کن.
شاید فردا هرگز نیاید
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:19  توسط فرشاد  | 

رد پاهایم را پاک می کنم


رد پاهایم را پاک می کنم *


به کسی نگویید

من روزی در این دنیا بودم.

خدایا

می شود استعـــــفا دهم؟!

کم آورده ام ...!


خدايا به مولام علـــ ـــي كم آوردم

فقط يه چيز ازت ميخوام

من مال اين دنيا نيستم

اصلا براي اين دنيا ساخته نشدم

بدي رو بدي ، غم رو غم

ديگـــ ــه بسه

تموم كن منو تا خلاص

شـــ ـــم ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:18  توسط فرشاد  | 

ای چراغ هر بهانه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:16  توسط فرشاد  | 

عاشق                           عاشق تر

نبود در تار و پودش           دیدی گفت عاشقه عاشق

@@@@@@@@   نبودش  @@@@@@@@@@

امشب همه جا حرف  از آسمون و مهتابه  ،  تموم خونه دیدار این خونه

فقط  خوابه ، تو که رفتی هوای  خونه تب داره  ،  داره  از درو دیوارش غم

عشق تو می باره ، دارم می میرم از بس غصه خوردم ،  بیا بر گرد تا ازعشقت

نمردم، همون که فکر نمی کردی نمونده پیشت، دیدی رفت ودل ما رو سوزوندش

حیات خونه دل می گه درخت ها همه خاموشن، به جای کفتر و  گنجشک  کلاغای

سیاه پوشن ،  چراغ  خونه  خوابیده  توی  دنیای خاموشی  ،   دیگه  ساعت رو

طاقچه شده کارش فراموشی  ،  شده کارش فراموشی  ،  دیگه  بارون  نمی

باره  اگر چه  ابر سیاه  ،  تو که  نیستی  توی  این خونه ،   دیگه  آشفته

بازاریست  ،  تموم  گل ها  خشکیدن مثل خار بیابون ها ،  دیگه  از

رنگ  و رو رفته ، کوچه و خیابون ها ،،، من گفتم و یارم گفت

گفتیم و سفر کردیم،از دشت شقایق ها،با عشق گذرکردیم

گفتم اگه من مردم ، چقدر به من وفاداری، عشقو

به فراموشی ،چند روزه تو می سپاری

گفتم که تو می دونی،سرخاک

تو می میرم ، ولی

تا لحظه مردن

نمی گیرم

دل از

تو

بهار-بيست دات كام   تصاوير زيبا سازی وبلاگ    www.bahar-20.com

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1390ساعت 9:14  توسط فرشاد  |